چیدمان شکلات
تزیین - شکلات - ایرانی - زیبا
تزیین - شکلات - ایرانی - زیبا
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه : یارب العالمین
یکشنبه : یا ذاالجلال والاکرام
دوشنبه : یا قاضی الحاجات
سه سنبه : یاارحم الراحمین
چهار شنبه : یا حی یاقیوم
پنجشنبه : لا اله الا الله الملک الحق المبین
جمعه : اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
التماس دعا
۱. شب قبل از خواب: به دليل اينكه در زمان خواب، جريان بزاق و حركات زبان و گونه جهت تميزكردن محيط دهان كاهش مييابد و دندانها مستعد پوسيدگي ميشوند.
۲. صبح بعد از صبحانه
انتخاب يك مسواك خوب:
شرايط يك مسواك خوب :
• جنس : موهاي مسواك از جنس نايلون نرم و سر موهاي آن گرد باشد.
• كيفيت : موهاي مسواك منظم و مرتب باشد. معمولاً نميتوان بيش از ۳ الي ۴ ماه از يك مسواك استفاده نمود. چون موهاي آن خميده و نامنظم ميشود يا رنگ موهاي آن تغيير ميكند كه در اينصورت حتماً مسواك را بايد تعويض نمود
• اندازه مسواك: مسواك كودكان،كوچكتر از بزرگسالان است. همچنين اندازه دسته آن برای کودکان بايد بگونه ای باشد که بخوبی در دستهای کوچک کودکان قرار بگيرد و هنگام استفاده در دست آنها نلغزد.
• شكل مسواک : ترجيحاً دسته مسواك مستقيم باشد و خميدگی بيش از حد نداشته باشد؛ چرا که مسواکهايی که دارای دسته مستقيم هستند، قدرت پاک کنندگی بالاتری دارند
نكته: مسواك جزء وسايل شخصي ميباشد و هيچكس نبايد از مسواك ديگري استفاده نمايد.
خمير دندان:
امروزه اكثر خمير دندانها حاوي فلورايد هستند كه سبب مقاومتر شدن دندان در برابر پوسيدگي ميشود. خمير دندانها داراي موادي هستند كه به از بين بردن پلاك ، رنگدانه و كنترل رسوب كمك ميكنند و نيز داراي خاصيت ضد پوسيدگي، ضد حساسيت ، خوشبو و خوش طعم كننده دهان ميباشند.
نكات مهم:
• لازم است مسواك كردن حتماً با خمير دندان انجام شود ولي در صورت عدم دسترسي به خمير دندان با آب خالي هم ميتوان مسواك نمود. استفاده از نمك خشك، جوش شيرين يا ساير پودرها جهت مسواك كردن درست نيست، زيرا سبب ساييدگي ميناي دندان و خراشيده شدن لثه ميگردد. استفاده از آب نمك رقيق (نصف قاشق چايخوري در يك ليوان آب جوشيده سرد) بصورت دهانشويه جهت ضدعفوني كردن محيط دهان، كمك كننده است.
• حداقل زمان براي مسواك زدن ۴ دقيقه ميباشد(شكل ۴-۴)
• زمانهاي مناسب براي مسواك زدن: صبحها( بعد از صبحانه)، ظهرها (بعد از ناهار)، شبها (قبل از خواب).
روش درست مسواك كردن چيست؟
ابتدا دهان را با آب بشوئيد ، سپس به اندازه يك نخود خمير دندان روي مسواك قرار داده و خمير دندان را به داخل موهاي مسواك فرو كنيد
دندانهاي بالا و پايين بايد جداگانه مسواك شود. مسواك كردن از قسمت عقب يك سمت دهان شروع ميشود و به ترتيب كليه سطوح خارجي، داخلي و جونده كليه دندانها مسواك زده ميشود
هنگام مسواك كردن بايد موهاي مسواك با زاويه ۴۵ درجه نسبت به محور طولي دندان در محل اتصال لثه و دندان قرار گيرد
بعد از قرار دادن مسواك روي دندان و لثه، ابتدا حركت لرزشي (حركات سريع و كوتاه) در محل بايد صورت بگيرد و سپس با حركت مچ دست، موهاي مسواك روي سطح دندان از سمت لثه به طرف سطوح جونده چرخانده شود (شكل ۸-۴). اين حركت حدود ۱۵ تا ۲۰ بار براي هر دندان بايد انجام گيرد
تميز كردن سطوح داخلي دندانها هم مانند مسواك كردن سطوح خارجي آن صورت مي گيرد ولي براي سطوح داخلي دندانهاي جلو، مسواك را بايد به صورت عمود بر روي سطح داخلي دندانها قرار داد و با حركات بالا و پايين اين سطوح را تميز كرد
براي مسواك كردن سطح جونده، موهاي مسواك را در تماس با سطوح جونده قرار داده و كمي فشار دهيد تا موهاي مسواك به خوبي به داخل شيارهاي سطح جونده وارد شود. سپس چند بار مسواك را به جلو و عقب بكشيد تا بخوبي تميز شود
چون خردههاي مواد غذايي و ميكروبها روي سطح زبان جمع ميشوند، بهتر است هر چند روز يكبار روي زبان را هم با مسواك تميز نمود. براي اينكار مسواك در عقب زبان قرار ميگيرد و به طرف جلو كشيده ميشود. تميزكردن زبان نقش مهمي در از بين بردن بوي بد دهان دارد. پس از مسواك كردن دندانها و زبان بايد دهان چندين بار با آب شسته شود. وقتي مسواك كردن دندانها تمام شد، مسواك را خوب بشوئيد و در جايي دور از آلودگي نگهداري كنيد. توجه كنيد كه هيچگاه مسواك خيس را در جعبه سر بسته نگذاريد؛ چون رطوبت هواي داخل جعبه زياد شده و رشد ميكروبها را تسريع ميكند
استفاده از نخ دندان:
سطوح بين دنداني به هيچ وجه با استفاده از مسواك تميز نميشوند و تنها با استفاده از نخ دندان ميتوان اين سطوح را تميز كرد. نخ دندان، نخ ابريشمي مخصوصي است كه بايد آن را از داروخانه تهيه نمود. براي استفاده درست از نخ دندان بايد:
• قبل از استفاده دستها را با آب و صابون خوب بشوئيد.
• حدود ۳۰ تا ۴۵ سانتيمتر از نخ دندان را ببريد و دو طرف نخي را كه بريدهايد در هر دو دست به دور انگشت وسط بپيچيد
جهت نخ كشيدن دندانها، حداقل ۳۰ تا ۴۵ سانتيمتر نخ جدا كنيد.
• سه انگشت آخر را ببنديد و دو دست را از هم دوركنيد تا نخ محكم كشيده شود. به اين ترتيب انگشت نشانه و شست هر دست آزاد ميماند
با بستن سه انگشت آخر، انگشت نشانه و شست دو دست آزاد مانده و قدرت مانور بالايي به شما ميدهد.
• قطعه اي از نخ به طول ۲ تا ۵/۲ سانتيمتر را بين انگشتان شست و اشاره دستها نگهداريد
طول نخي كه بين انگشتان دست آزاد باقي ميماند، كافي است ۲ تا ۵/۲ سانتيمتر طول داشته باشد.
• براي واردكردن نخ بين دندانهاي فك پايين از دو انگشت اشاره و بين دندانهاي فك بالا از دو انگشت شست يا يك شست و يك انگشت اشاره استفاده كنيد.
• نخ را با حركتي شبيه اره كشيدن به آرامي به فضاي بين دندانها واردكنيد مراقب باشيد فشار نخ، لثه را زخمي نكند
مرحله بعد اين است كه نخ به آرامي با حركتي شبيه اره كشيدن به فضاي بين دندانها وارد شود
• پس از اينكه نخ را وارد فضاي بين دنداني كرديد ابتدا نخ را به سطح كناري دندان جلويي تكيه داده و با ملايمت به زير لبه لثه برده و آن را به ديواره دندان چسبانده و چند بار به طرف بالا و پائين حركت دهيد . به آرامي اين عمل را انجام دهيد تا به لثه مجاور دندان آسيب نرسانيد.
نخ را به كناره يكي از دندانها تكيه داده و به زير لبه لثه ببريد و سپس به ديواره دندان كناري بچسبانيد و چند بار به طرف بالا و پايين حركت دهيد. مواظب باشيد فشاري به لثه توسط نخ وارد نشود
• سپس قسمت تميز نخ را در همان محل به سطح كناري دندان پشتي بچسبانيد و همين كار را تكرار كنيد. بعد از آن نخ را از لاي دندانها خارج كنيد. آن قسمت از نخ را كه براي اين دندانها استفاده كردهايد جابجا كنيد و نخ كشيدن دندان بعدي را شروع كنيد. اين كار را براي تمام سطوح بين دندانها تكراركنيد.
توجه كنيد كه:
• پشت آخرين دندان هر فك را نيز مثل دندانهاي ديگر نخ بكشيد.
• استفاده از نخ دندان براي كودك بايد به كمك والديني كه آموزش ديده باشند، انجام پذيرد. پس از اينكه كودك مهارت كافي را بدست آورد، بهتر است تا مدتي با نظارت والدين اين كار را انجام دهد.
• بهتر است روزي دو بار (شبها قبل از خواب و صبحها بعد از صبحانه) از نخ دندان و مسواك استفاده كنيد. در غير اينصورت حداقل شبها قبل از خواب ابتدا از نخ دندان استفاده كرده، سپس دندانها را مسواك كنيد.
• اگر هنگام مسواك زدن و نخ كشيدن دندانها، درد و خونريزي وجود داشت، جاي نگراني نيست. در اكثر مواقع با ادامه اينكار و برطرف شدن التهاب لثه درد و خونريزي هم از بين مي رود. اگر پس از يك هفته علائم برطرف نشد حتماً بيمار را به مركز بهداشتي درماني ارجاع دهيد.
نكته مهم: به جاي نخ دندان براي تميز كردن سطوح بين دندانها از هيچ نوع نخ ديگر يا وسايل سخت و نوكتيز مثل سنجاق و چوب كبريت استفاده نكنيد. در ضمن توجه داشته باشيد كه خلال دندان وسيله ايست كه به آساني به لثه آسيب ميرساند و استفاده از آن توصيه نميشود.
التماس دعا
مخلص همه معلمهایم هستم
عیدشون را تلخ نکنید عزا نکنید
هرگاه ولی فقیه امری می فرمایند عمل به آن واجب است
انشاءالله
یادش بخیر سال ۸۴ بود که دانشگاه آزادشیراز رشته ادبیات عرب قبول شدم اما بعدها بخاطر مشکلاتی که پیش آمد نتونستم ادامه بدم و مجبور شدم به بوشهر برم رشته ادبیات فارسی
نشسته بودم یدفعه یاد همکلاسی های شیرازم افتادم فقط از یکیشون خبر دارم از بقیه چندان خبری ندارم
نمیدونم الان کجان وچکار میکنن ولی دعا می کنم به حق این سال جدید خداوند اونهارو هرکجا که هستند موفق و پیروز بداره و
چنانچه گذرشون به اینجا هم افتاد منو از حال خودشون باخبر کنن
یادش بخیر روزهای خیلی خوبی بود
و آنگاه که سال نو می شود فرصتی است برای نوشدن با تمام وجود
پیشاپیش سال نو مبارک و پربرکت باد
سرسفره دعامون کنید یادتون نره ![]()
تا که بوديم نبوديم کسي
کشت ما را غم بي هم نفسي
تا که خفتيم همه بيدار شدند
تا که مرديم همگي يار شدند
قدر آن شيشه بدانيد که هست
نه در آن موقع که افتاد شکست!
ميرزا محمد علي، متخلص به صائب، از معروفترين شاعران عهد صفويه است. تاريخ تولدش معلوم نيست، و محل تولد او را بعضي در تبريز و بسياري در اصفهان دانستهاند؛ اما خاندان او مسلماً تبريزي بودهاند.
پدرش از بازرگانان اصفهان بود و خود يا پدرش به دستور شاه عباس اول صفوي با جمعي از تجار و مردم ثروتمند و متشخص از تبريز كوچ كرد و در محله عباس آباد اصفهان ساكن شد. عموي صائب، شمس الدين تبريزي شيرين قلم، مشهور به شمس ثاني، از استادان خط بود.
صائب در سال 1034 هـ . ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و كابل رفت. حكمران كابل، خواجه احسن الله مشهور به ظفرخان، كه خود شاعر و اديب بود، مقدم صائب را گرامي داشت. ظفرخان پس از مدتي به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دكن شد و صائب را نيز با خود همراه بود. شاه جهان، صائب را مورد عنايت قرار داد و به او لقب مستعدخان داد
(برخي بر اين باورند كه اين لقب را درويشي به او داده است).
در سال 1039 هـ.ق كه صائب و ظفرخان در ركاب شاه جهان در برهانپور بودند، خبر رسيد كه پدر صائب از ايران به اكبرآباد هندوستان آمده است و ميخواهد او را با خود به ايران ببرد. صائب از ظفرخان و پدر او، خواجه ابوالحسن تربتي اجازه بازگشت خواست، اما حصول اين رخصت تا دو سال طول كشيد. در سال 1042 هـ.ق، كه حكومت كشمير به ظفرخان (به نيابت از پدرش) واگذار شد، صائب نيز به آن جا رفت، و از آن جا هم به اتفاق پدر عازم ايران شد. پس از بازگشت به ايران، در اصفهان اقامت گزيد و فقط گاهي به شهرهايي از قبيل قزوين، اردبيل، تبريز و يزد سفر كرد. صائب در ايران شهرت فراوان يافت و شاه عباس دوم صفوي او را به لقب ملك الشعرايي مفتخر ساخت.
وفات صائب در اصفهان اتفاق افتاد. سن او به هنگام وفات از 65 تا 71 گفتهاند. آرامگاه او در اصفهان و در محلي است كه در زمان حياتش معروف به تكيه ميرزا صائب بود. تعداد اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بيست هزار و سيصد هزار بيت و بالاتر نيز گفتهاند.
ديوان او مكرر در ايران و هندوستان چاپ شده است. صائب خط را خوش مينوشت و به تركي نيز شعر ميسرود.
پس از قرن پنجم هجري، زبان شعر فارسي به همت شاعران عارفي نظير، سنايي، نظامي، مولانا، سعدي و حافظ در سبكي ويژه كه بعدها سبك عراقي ناميدندش، استحاله شد. پيش از ظهور اين بزرگان، شعر فارسي مبتني بر دريافتهاي حسي و بدوي از هستي بود.
حماسه و قصيده غالبترين انواع ادبي و در مرحلهاي پس از اين دو، غزل عرصه بيان احساسات و عواطف شاعران موسوم به سبك خراساني محسوب ميشد.
سبك خراساني بر عناصري چون فخامت زبان و تصاوير شفاف و محسوس همراه با حس عاطفي غليظ بنياد گرفته بود.
جهان بيني اكثر شاعران اين دوره (به استثناي يكي دو تن) بيش از آن كه افلاكي و حقيقي باشد، مجازي و دنيوي بود. شعر فارسي با گذر از سبك خراساني و حضور و ظهور خلاق شاعراني عارف در آن، زيبايي سرشار و متعالي و ظريفي عظيم و غني و وجوهي چندگانه پيدا كرد و انديشه عرفاني غالبترين صبغه دروني آن شد.
هر كدام از بزرگان اين سبك همچون قلههاي تسخير ناپذيري شدند كه با گذشت ساليان دراز، هنوز سايه سنگينشان بر شعر و ادب فارسي گسترده است.
در اين سبك، برخلاف جهان حسي و ملموس سبك خراساني، شعر پاي در وادي مفاهيم انتزاعي گذاشت. به گونهاي كه شاعران بزرگ، متفكران بزرگي نيز بودند.
در همين دوران بود كه غزل فارسي با دستكار بزرگاني چون خافظ و سعدي به اوج حقيقي خويش نزديك شد.
پس از قرن هشتم هجري اغلب شاعران، جز حفظ سنت و حركت در حد و حدود و حاشيه آثار گذشتگان گامي فراپيش ننهادند. از قرن نهم به بعد، گروهي از شاعران ـ در جستجوي راهي تازه ـ كوشيدند تا شعر خود را از تقليد و تكرار رهايي بخشند.
كوششهاي اين گروه در بيان صميمانه و صادقانه حس و حال دروني و زباني سهل و ساده و دور از تكلف و مناظره عاشق و معشوق خلاصه شد.
از شاعران اين گروه كه در تذكرهها با عنوان شاعران «وقوعي» و يا مكتب وقوع نام برده ميشوند، كساني همچون بابافغاني، وحشي بافقي، اهلي و هلالي از بقيه معروفند.
آثار شاعران مكتب وقوع اگر چه در كنار آثار ديگر سبكها اهميتي درخور پيدا نكرد، اما همچون پل ارتباطي بين سبك عراقي و سبك هندي زمينهاي براي پيدايش «طرز نو» بود. مرور اين دو بيت از وقوعي تبريزي (از شاعران سبك وقوع) خالي از فايده نيست:
زينسان كه عشق در دلم امروز خانه ساخت
ميبايدم به درد دل جاودانه ساخت
چون مرغ زخم خورده برون شد ز سينه دل
آن بال و پر شكسته كجا آشيانه ساخت؟
از آغاز قرن دهم هجري تا ميانه قرن دوازدهم هجري، شعر فارسي رنگ و بويي ديگر به خود گرفت و شاعران معيارهاي زيبا شناختي جديدي را مبناي آفرينش آثار خود كردند و به كسب تجربههايي تازه پرداختند كه بعدها اين «طرز نو» به سبك هندي معروف شد.
از مهمترين علل نامگذاري اين شيوه به سبك هندي، مهاجرت بسياري از اين شاعران به سرزمين اسرار آميز هند بود. محققان دلايل بسياري بر علت مهاجرت شاعران ايراني به هند، ذكر كردهاند؛ از جمله استاد گلچين معاني مهمترين اين عوامل را در «خروج شاه اسماعيل اول، سختگيريهاي شاه تهماسب، فتور ارباب مناصب در زمان شاه اسماعيل دوم، قتل عام شاهزادگان كه مروج و مربي شاعران بودند، فتنههاي پياپي ازبكان، ... دعوت شاهان هند از ايشان، همراهي سفيران ايران، رنجش و ناخرسندي... آزردگي از خويشان يا همشهريان، درويشي و قلندري، پيوستن به آشنايان و بستگان خود كه در آن سامان مقام و منصبي داشتهاند، سفارت، تجارت، سياحت. عياشي و خوشگذراني، ناسازگاري روزگار، پيدا كردن كار، راه يافتن به دربار هند و ...» ميداند.
در هر صورت، زبان فارسي كه سالها پيشتر از ورود اين شاعران به هند در آن ديار گسترش يافته بود، با حضور اين طوطيان شكرشكن، جاني دوباره و رونقي بسزا گرفت. بسياري از حكام و پادشاهان هند از علاقمندان شعر و ادب پارسي به شمار ميرفتند. حمايت اين پادشاهان از شاعران فارسي زبان و تأثير محيط و فرهنگ بومي هند، بر ذهن و ذوق اغلب آنان تأثيراتي خاص به جاي گذاشت.
زادگاه «طرز نو» ايران بود؛ اما اين شيوه در هند رشد و نمو كرد و شكل كمال يافته خود را بازيافت.
شاعران بزرگي همچون صائب، كليم، طالب، عرفي و ... از مهاجريني بودند كه به طور مستقيم و از نزديك، محيط و فرهنگ هندي را آزمودند و تجربه كردند.
علاوه بر اينان بزرگاني چون بيدل دهلوي، غني كشميري و غالب دهلوي، شاعراني هندي الاصل فارسي زباني بودند كه در دوره متأخر اين سبك ظهور كردند و نگاهي سبگ شناسانه به آثارشان حكايت از چيرگي مفرط ذوق و فرهنگ هندي بر آثارشان نسبت به شاعران گروه اول دارد.
هر شاعر در افق خاصي از هستي قادر به كشف و دريافت لحظات و حالات شاعرانه زندگي است. سبك و شيوه هر شاعري در سرودن شعر نيز، شيوهاي منحصر و يگانه است؛ چرا كه آفاق درك و دريافتهاي شهودي و كشفي شاعران با يكديگر متفاوت است.
از طرفي به دليل آن كه همواره گروهي از شاعران در يك دوره معين تاريخي و در يك جامعه زندگي ميكنند و تحت تأثير عوامل مشترك همچون روح حاكم بر انديشههاي رايج در آن زمان و مسائل اجتماعي و... قرار ميگيرند، زبان شعر يك دوره، صاحب ويژگيها و مؤلفههايي ميشود كه در آثار شاعران آن عهد مشترك است.
معمولاً اين ويژگيها و مؤلفههاي مشترك را در زيرمجموعه سبكهايي كه به سبكهاي دورهاي موسوم است، بررسي ميكنند.
در واقع، اطلاق نام واحد سبك خراساني، سبك عراقي و سبك هندي بر آثار شاعران در محدودههاي معين تاريخي فقط با توجه به اشتراكاتي كه در زبان شعر جميع آنها وجود دارد، ممكن و ميسر ميشود.
البته، عناصر مشترك موجود بايد در بسامدي بالا در آثار يك گروه از شاعران تكرار شود تا امكان نامگذاري و طبقهبندي آنها وجود داشته باشد. باري، آثار هر شاعر در عين آن كه قابل طبقهبندي در يك سبك دورهاي مشخص است، سبكي ويژه و منحصر و فردي را نيز داراست. سبكي يگانه كه همچون خطوط انگشتانش، امضاي اثر او به شمار ميرود. چرا كه سبك و زبان آيينه احوال آفاقي و انفسي شاعرند... .
اينك، به برخي از مهمترين عناصر و ويژگيهاي سبكي و زباني شعر صائب كه به صورتي گسترده و با بسامدي بالا در شعر وي و معاصرانش وجود دارد، اشاراتي هر چند مختصر ميكنيم:
1 ـ گرايش كلي زبان شعر از شيوه فخيم عراقي (زبان خواص) به سمت زباني صميمي و مردمي است (زبان عوام) معيارهاي زيبايي شناختي به طور كلي با دوره پيشين متفاوت است و شاعران در نسبتي متوازن با پسند مردم شعر ميسرايند. فخامت و استواري زبان چندان جايگاه مهمي در شعر اين عصر ندارد. اصطلاحات و تعبيرات عاميانه در بيپيرايهترين شكل زباني خود، بيتكلف و رها در شعر حضور مييابند.
ظهور شاعراني از بطن جامعه همچون صاحبان حرفهها و پيشهها و رهايي شعر از سيطره دربارها به معنايي كه در دورههاي پيشين وجود داشت و همچنين دوري از روش اهل فضل و مدرسه را ميتوان از مهمترين محركها و انگيزههاي ايجاد چنين حركتي در زبان شعر اين دوره دانست:
بلبل رنگين نوايي بر سر كار آمده است
آب و رنگ تازهاي بر روي گلزار آمده است
وقت گلشن خوش كه گلريزان ابر رحمت است
چشم پل روشن! كه آب امسال سرشار آمده است
گوش تا گوش زمين از گفتگوي ما پر است
تا خط بغداد اين جام از سبوي ما پر است
2 ـ عنصر خيال در شعر صائب و شاعران سبك هندي از مهمترين عناصر سبكي است و حضوري گسترده و متنوع در شعر اين شاعران دارد. صورتهاي گوناگون بياني تخيل، همچون تشبيه، استعاره، كنايه و تمثيل در بسامدي بالا در آثار صائب و ... به چشم ميخورد. حضور تخيل در شعر اين شاعران گاه عناصر ديگري همچون عاطفه شاعرانه را تحت الشعاع خود قرار ميدهد و از فروغ آن ميكاهد.
تصويرسازيهاي درخشان، بهرهگيري مفرط از نوعي استعاره كه جاندار انگاري اشيا و شخصيت بخشيدن به آنها مهمترين هدف آن به شمار ميرود و امروز تشخيص ناميده ميشود و گشودن پنجرههاي خيال به سمت آفاق تازه و شعر شاعران طرز نو را سرشار از چشم اندازهاي بديع و رنگين و لحظات خيال انگيز كرده است:
شب كه سرو قامت او شمع اين كاشانه بود
تا سحرگه برگريزان پر پروانه بود
مهر را سوختگان بوته خاري گيرند
ماه را زندهدلان شمع مزاري گيرند
سحرگه چهره خورشيد را به خون شستند
گليم بخت من از آب نيلگون شستند
خبر كبوتر چاه ذقن به بابل برد
تمام بابليان دست از فسون شستند
شستم به خون ز صفحه دل، مهر آسمان
زان دشنهها كه بر جگر آفتاب زد
3 ـ ايجاز: اشتياق به آوردن مضامين نو و معاني بيگانه و پرداخت آن در يك بيت در لفافهاي از هنرهاي بياني (به ويژه استعاره) منجر به ايجازي فوق العاده (و گاه مخل) در اشعار نوپردازاني نظير صائب، كليم، غني، بيدل و... شده است.
4 ـ ارسال المثل و تمثيل: ارسال المثل، آوردن ضرب المثلي در شعر به عنوان شاهد مثال است. اين صنعت مورد توجه صائب و شاعران سبك هندي بود. اما نكته جالب اين است كه بسياري از مصرعهاي برجسته اين گروه از شاعران و به ويژه صائب به خاطر دلنشيني و مقبوليت خاصش در بين مردم در زمان شاعر و پس از او به صورت ضرب المثلهاي رايج زبانزد اهل كوي و برزن ميشد.
... اما تمثيل كه از ويژگيهاي عمده اين سبك به شمار ميرود، چنان است كه شاعر در يك مصرع، مطلب و مضموني اخلاقي يا عرفاني كه معمولاً انتزاعي است، بيان ميكند و در مصرع دوم با ذكر مثالي از طبيعت، اشيا و يا آوردن تصويري محسوس، دليلي براي اثبات آن ميآورد. در برخي از اين تمثيلها، گاه دو مصراع به لحاظ نحوي كاملاً مستقلند و هيچ حرف ربط يا شرطي آن دو را با يكديگر پيوند نميدهد. تمثيلات شعر صائب كليم و بيدل از معروفترين تمثيلات شعر فارسي است:
من از بيقدري خار سر ديوار دانستم
كه ناكس كس نميگردد از اين بالانشينيها
ظالم به ظلم خويش گرفتار ميشود
از پيچ و تاب نيست رهايي كمند را
ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
جسم خاكي مانع عمر سبك رفتار نيست
پيش اين سيلاب كي ديوار ميماند به جا
5 ـ تأكيد بر استقلال واحد بيت در غزل: غزل سبك هندي مبتني بر واحد بيت است. شاعران اين سبك به ابيات يك غزل، به لحاظ محتوا و مضمون چنان استقلالي ميبخشند كه غزل به صورت مجموعهاي از مضامين متنوع و متفاوت درميآمد. ابياتي كه فقط با ضربآهنگ قافيهها و تكرار رديفها، از نظر موسيقيايي صورت نظمي پريشان به خود ميگرفت. اگر چه ساختار شعر فارسي از آغاز بر بنياد ساختار شرقي وحدت در عين كثرت بود، اما در سبك هندي اين ساختار به صورتي افراطي به تفرد ابيات گرايش يافت و وحدت دروني به سرحد صورت قالب و پيوند قافيه و رديف تقليل پيدا كرد.
ريشههاي استقلال ابيات در غزل فارسي را به صورت متشخص در غزل حافظ و شيوه مضمون پردازانه وي ميتوان بازجست. (مثل همه ويژگيهاي ديگر شعرش در عين اعتدال و ظرافت.)
ظهور مفرط اين پديده در سبك هندي را ميتوان در اصرار شاعران اين سبك به آوردن مضامين نو و برجسته دانست؛ به گونهاي كه هر مضمون در نهايت ايجاز در يك بيت گنجانده ميشد و شاعر بناچار تمام كوشش خود را صرف پروراندن مضمون مورد نظر خويش در يك بيت ميكرد و ابياتي با مضامين مختلف و گاه متناقض اما با وزن و قافيه و رديف مشترك در يك غزل ميسرود.
مصرع برجسته به گفته صائب چون تير شهاب، جگر سوز و در يادها ماندني بود و ديگر اين كه، شاعران طرز نو دوستدار آن بودند كه اشعارشان در لايههاي مختلف اجتماع نفوذ كند و زبانزد و ضرب المثل كلام خاص و عام باشد. صائب فرموده است:
بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دويد
مصرع برجسته برگرد جهان خواهد دويد
6 ـ گستره وسيع واژگاني و تركيبات و ...
7 ـ بسامد بالاي رديفهاي اسمي در شعر صائب، از ديگر مميزات شعر او به سبك موسوم به هندي است. رديفهاي اسمي از علل عمده توسع خيال در شعر است؛ چرا كه شاعر ناچار ميشود در هر بيت به تصويرسازيي كه به نوعي با رديف ارتباط دارد، بپردازد؛ رديفهايي نظير: رقص، خط، شمع، حرف، گل، صبح، رنگ و آفتاب مكرر مورد استفاده صائب است و يك رديف مشترك، مضامين گوناگون و تصاوير متنوعي را به همراه خود يدك ميكشد:
از بس مكدرست در اين روزگار صبح
از دل نميكشد نفس بيغبار صبح
رخسار نو خط تو خوش آمد به ديدهاش
از شب كشيده سرمه دنبالهدار صبح
گلدسته بهشت برين، روي تازه است
برگ شكوفهاي است از اين شاخسار صبح
تر ميكند به خون شفق نان آفتاب
از راستي، چه ميكشد از روزگار صبح
سنت تتبع و تأمل در اشعار پيشينايان از آغاز طلوع شعر دري، در بين شاعران فارسي زبان وجود داشت. بسياري از شاعران علاوه بر مطالعه آثار شعر فارس به تأمل در اشعار شاعران عرب زبان نيز همت ميگمارند. صائب نيز از شاعراني بود كه به مطالعه آثار و دواوين گذشتگان و معاصرينش ارزش و اهميتي فوق العاده ميداد.
درنگ در آثار شاعران بزرگ درگذشته، علاوه بر دانش ادبي، آگاهي از ظرايف سبكهاي فردي شاعران را بر يكديگر ممكن ميساخت و از طرفي، شعر فارسي در دايره سنتي خويش در نحلهها و سبكهاي مختلف، هر بار از نو حياتي دوباره ميگرفت.
مطالعه آثار معاصرين گاه به نوعي داد و ستد ادبي (و يا گفتگو) منجر ميشد. جواب دادن به شعر يكديگر تفنني از اين دست بود. شاعران نوپرداز سبك هندي، با وجود نوآوريها و هنجارشكنيهاي خاص سبكي خود، ثمره سنت بالنده شعر فارسي بودند كه هيچ گاه نوآوريهايشان به طور مستقيم در تعارض با اشعار گذشتگان درنيامد.
كوشش اصلي شاعران اين سبك به طور مستمر صرف گريز از طرز تلقيهاي قالبي و تكراري از شعر و نگاه نو به هستي شد... .
نظري گذرا به ديوان صائب نشان ميدهد كه اين شاعر بزرگ چه مقدار تتبع و تأمل در آثار شاعران متقدم و معاصر خود داشته است:
فتاد تا به ره طرز مولوي، صائب
سپند شعله فكرش شدهست كوكبها
اين جواب آن غزل صائب، كه ميگويد كليم
هر چه جانكاه است در اين راه، دلخواه من است
ز بلبلان خوش الحان اين چمن صائب
مريد زمزمه حافظ خوش الحان باش
صائب از درد سر هر دو جهان باز رهي
سر اگر در ره عطار نشابور كني
اين غزل را از حكيم غزنوي بشنو تمام
تا بداني نطق صائب پيش نطقش الكن است
شعر صائب حامل حكمتي ويژه است. به عبارتي، صائب به ديدهاي حكيمانه شاهد اوضاع جهان است. اما اين حكمت حاصل سير و سلوكي عرفاني به معناي خاص آن نيست و همچنين اين حكمت نتيجه شاگردي انديشهورزان و فيلسوفان و استادان مدرسه نيست؛ بلكه برخاسته از فطرت و حدت هوش شاعر و برآمده از نوعي غور و تأمل آزاد در پديدههاي گوناگون هستي است.
صائب به تماشا و تفريح جهان آمده است و در اين تماشا، ديدنيهاي طبيعت را با برخي از مفاهيم و مضامين موجود در زندگي انساني برابر مينهد و مفاهيم ملموس و روزمره را كه هر انساني دائماً در گيرودار با آنهاست، برجسته ميكند و با نيروي تخيل شگفت انگيزش، آنها را با تصاويري محسوس و در دسترس پيوند ميدهد؛ پيوندي كه محصول آن عبرت است و ميوهاش حكمت؛ حكمتي كه ريشه در ذوق هنرمندانه و هوش نكته ربا دارد.
شعر وي با عموم مخاطبان ارتباط برقرار ميكند و اين ارتباط به قدري صميمي است كه مخاطب احساس ميكند به مضمون انديشه شاعر پيشتر ميانديشيده است؛ اما توان بيان آن را در خود نمييافته است. صائب به اقتضاي سنت شعر فارسي غير از مضامين متنوع و بديع از مضامين و مفاهيم عرفاني به گشادگي تمام بهره ميگيرد. اين مفاهيم در شعر صائب بيشتر از نوع كسبي هستند و نه كشفي و انديشههاي عرفاني صائب اغلب برخاسته از عرفاني نظري است. زبان راز محمل شهود و كشف عارفان و شاعران عارف است؛ آن چنان كه در شعر حافظ، مولوي و ... شاهد آنيم. حال آن كه وجه مميز زبان شعر صائب در بهرهگيريهاي مفرط او از استعاره و تمثيل است.
http://243.blogfa.com/post-131.aspx
تازه یه مدتی اصلا نگاه نمی کردم
بیشتر دوست دارم کتاب بخونم یا جدول حل کنم یا وارد دنیای مجازی اینترنت بشم یا کارهای دیگه
امااین روزها که خیلی تلویزیونی شدم سه تا سریال نگاه می کنم : ۱- مدرسه ما از شبکه دو سیما ساعت ۶:۲۰ بعدازظهر
۲- دل نوازان شبکه سوم ۸:۴۵ شب
۳- زیر آسمان شهر شبکه اصفهان ۱۰شب
شما رابطه اتون چه طوریه؟ چه کار می کنید؟
|
|
زندگی نامه حافظ شیرازی |
زندگی نامه حافظ شیرازی
خواجه شمسالدين محمد، حافظ شيرازي، يكي از بزرگترين شاعران نغزگوي ايران و از گويندگان بزرگ جهان است كه در شعرهاي خود «حافظ» تخلص نمودهاست. در غالب مأخذها نام پدرش را بهاءالدين نوشتهاند و ممكن است بهاءالدين _عليالرسم_ لقب او بودهباشد.
محمد گلندام، نخستين جامع ديوان حافظ و دوست و همدرس او، نام و عنوانهاي او را چنين آوردهاست: مولاناالاعظم، المرحومالشهيد، مفخرالعلماء، استاد نحاريرالادباء، شمسالملهوالدين، محمد حافظ شيرازي.
تذكرهنويسان نوشتهاند كه نياكان او از كوهپايه اصفهان بودهاند و نياي او در روزگار حكومت اتابكان سلغري از آن جا به شيراز آمد و در اين شهر متوطن شد. و نيز چنين نوشتهاند كه پدرش «بهاءالدين محمد» بازرگاني ميكرد و مادرش از اهالي كازرون و خانهي ايشان در دروازه كازرون شيراز، واقع بود.
ولادت حافظ در ربع قرن هشتم هجري در شيراز اتفاق افتاد. بعداز مرگ بهاءالدي، پسران او پراكنده شدند ولي شمسالدين محمد كه خردسال بود با مادر خود، در شيراز ماند و روزگار آندو، به تهيدستي ميگذشت تا آنكه عشق به تحصيل كمالات، او را به مكتبخانه كشانيد و به تفصيلي كه در تذكرهي ميخانه آمدهاست، وي چندگاهي ايام را بين كسب معاش و آموختن سواد ميگذرانيدو بعداز آن زندگاني حافظ تغيير كرد و در جرگهي طالبان علم درآمد و مجلسهاي درس عالمان و اديبان زمان را در شيراز درك كرد و به تتبع و تفحص در كتابهاي مهم ديني و ادبي از قبيل: كشاف زمخشري، مطالعالانوار قاضي بيضاوي، مفتاحالعلوم سكاكي و امثال آنها پرداخت.
محمد گلندام، معاصر و جامع ديوانش، او را چندينبار در مجلس درس قوامالدين ابوالبقا، عبداللهبنمحمودبنحسن اصفهاني شيرازي (م772هـ ق.) مشهور به ابنالفقيه نجم، عالم و فقيه بزرگ عهد خود ديده و غزلهاي او را در همان محفل علم و ادب شنيدهاست.
چنانكه از سخن محمد گلندام برميآيد، حافظ در دو رشته از دانشهاي زمان خود، يعني علوم شرعي و علوم ادبي كار ميكرد و چون استاد او، قوامالدين، خود عالم به قراآت سبع بود، طبعاً حافظ نيز در خدمت او به حفظ قرآن با توجه به قرائتهاي چهاردهگانه (از شواذ و غير آن) ممارست ميكرد و خود در شعرهاي خويش چندينبار بدين اشتغال مداوم به كلامالله اشاره نمودهاست:
عشقـت رسد به فرياد ارخود بهسان حـافظ قـرآن ز بـر بخواني با چـارده روايت
يا
صبحخيزي و سلامتطلبي چون حافظ هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
و به تصريح تذكرهنويسان اتخاذ تخلص «حافظ» نيز از همين اشتغال، نشأت گرفتهاست.
شيراز، در دورهاي كه حافظ تربيت ميشد، اگرچه وضع سياسي آرام و ثابتي نداشت ليكن مركزي بزرگ از مركزهاي علمي و ادبي ايران و جهان اسلامي محسوب ميگرديد و اين نعمت، از تدبير اتابكان سلغري فارس براي شهر سعدي و حافظ فراهمآمدهبود. حافظ در چنين محيطي كه شيراز هنوز مجمع عالمان و اديبان و عارفان و شاعران بزرگ بود،با تربيت علمي و ادبي مييافت و با ذكاوت ذاتي و استعداد فطري و تيزبيني شگفتانگيزي كه داشت، ميراثدار نهضت علمي و فكري خاصي ميشد كه پيشاز او در فارس فراهمآمد و اندكي بعداز او به نفرت گراييد.
حافظ از ميان اميران عهد خود چند تن را در شعرش ستوده و يا به معاشرت و درك صحبت آنها اشاره كردهاست، مانند: ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758هـ ق.)، شاهشجاع (م786هـ.ق.)، و شاهمنصور (م795هـ.ق.) و در همانحال با پادشاهان ايلكاني (جلايريان)كه در بغداد حكومت داشتند نيز مرتبط بود و از آن ميان سلطان احمدبنشيخاويس (784-813هـ. ق.) را مدح كرد. از ميان رجال شيراز، از حاجي قوامالدين حسن تمغاچي (م754هـ ق.) در شعرهاي خود ياد كرده و يكجا هم از سلطان غياثالدينبنسلطان سكندر، فرمانرواي بنگال هنگامي كه شهرت شاعرنوازي سلطان محمود دكني (780-799هـ ق.) و وزيرش ميرفيضالله انجو به فارس رسيد، حافظ راغب ديدار دكن گشت و چون پادشاه بهمني هند و وزير او را مشتاق سفر خود به دكن يافت، از شيراز به "هرموز" رفت و در كشتي محمودشاهي كه از دكن آمدهبود، نشست اما پيشاز روانهشدن كشتي، باد مخالف وزيدن گرفت و شاعر كشتي را _ظاهراً بهقصد وداع با بعضي از دوستان در ساحل هرموز، اما در واقع از بيم مخاطرات سفر دريا_ ترك گفت و اين غزل را به ميرفيضالله انجو فرستاد و خود به شيراز رفت:
دمي با غم بهسر بردن جهان يكسر نميارزد به مـي بفروش دلق ما كزين بهتر نميارزد
يكبار حافظ از شيراز به يزد _كه در دست شعبهاي از شاهزادگان آلمظفر بود_ رفت ولي خيلي زود از اقامت در «زندان سكندر» خستهشد و در غزلي بازگشت خود را به فارس بدينگونه آرزو كرد:
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت برتندم و تا ملك سليمان بروم
(هرچند كه عدهاي سبب به يزد رفتن حافظ را تبعيد وي در دوران دوم حكومت شاهشجاع به مدت 22ماه دانستهاند.)
وفات حافظ به سال 792 هجري اتفاق افتاد. تو داراي زن و فرزتدان بود. چندبار در شعرهاي حافظ، به اشاراتي كه به مرگ فرزند خود دارد بازميخوريم و از آنجمله است اين دو بيت:
دلا ديـدي كه آن فـرزانه فـرزند چه ديد اندر خم اين طاق رنگين
بـهجاي لوح سيمين در كنـارش فلك بر سر نهـادش لـوح سيمين
دربارهي عشق او به دختري «شاخنبات»نام، افسانههايي رايج است و بنابر همان داستانها، حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت درآورد. گروهي نيز شاخنبات را معشوق معنوي و روحاني، عدهاي نيز شاخنبات را استعارهاي از قريحهي شاعري و گروهي ديگر استعاره از كلك و قلم دانستهاند.)
حافظ مردي بود اديب، عالم به دانشهاي ادبي و شرعي و مطلع از دقيقههاي حكمت و حقيقتهاي عرفان.
استعداد خارقالعادهي فطري او به وي مجال تفكرهاي طولاني، همراه با تخيلهاي بسيار باريك شاعرانه ميداد و او جميع اين موهبتهاي رباني را با ذوق لطيف و كلام دلپذير استادانهي خود درميآميخت و از آن ميان شاهكارهاي بيبديل خود را بهصورت غزلهاي عالي بهوجود ميآورد.
او بهترين غزلهاي مولوي، كمال، سعدي، همام، اوحدي و خواجو، و يا بهترين بيتهاي آنان را مورد استقبال و جوابگويي قرار دادهاست. كلام او در همهي موارد منتخب و برگزيده، و مزين به انواع نزيينهاي مطبوع و مقرون به ذوق و شامل كلماتيست كه هريك با حساب دقيق، انتخاب و بهجاي خود گذارده شدهاست.
تأثر حافظ از شيوهي خواجو، مخصوصاً از غزلهاي «بدايعالجمال»، يعني بخش دوم ديوان خواجو بسيار شديد است، و در بسياري از موردها، واژهها و مصراعها و بيتهاي خواجو را نيز به وام گرفته و با اندك تغييري در غزلهاي خود آوردهاست و اين غيراز استقبالهاي متعددي است كه حافظ از خواجو كردهاست.
در ميان شاعراني كه حافظ از آنها استقبال كرده و يا تأثير پذيرفتهاست، بعداز خواجو، سلمان را بايد نام برد.
علت اين تأثير شديد آن است كه سلمان ساوجي هم مانند خواجو، از معاصران حافظ و از جمله مشاهيري بود كه شاعر شيراز، اشعارش را سرمشق كار خود قرار داد. پاسخها و استقبالهاي حافظ از سعدي و مولوي و ديگر شاعران استاد پيشاز خود، كم نيست، اما ديوان او بهقدري از بيتهاي بلند و غزلهاي عالي و مضمونهاي نو پر است كه اين تقليدها و تأثرها در ميان آنها كم و ناچيز مينمايد.
علاوه براين علو مرتبهي او در تفكرهاي عالي حكمي و عرفاني و قدرتي كه در بيان آنها به فصيحترين و خوشآهنگترين عبارتها داشته، وي را با همهي اين تأثيرپذيريها، در فوق بسياري از شاعران گذشته قرار داده و ديوانش را مقبول خاص و عام ساختهاست.
اين نكته را نبايد فراموش كرد كه عهد حافظ با آخرين مرحلهي تحول زبان و ادبيات فارسي و فرهنگ اسلامي ايران مصادف بود و از اينروي زبان و انديشهي او در مقام مقايسه با استادان پيشاز وي به ما نزديكتر و دلهاي ما با آن مأنوستر است و به اين سبب است كه ما حافظ را زيادتر از شاعران خراسات و عراق درك ميكنيم و سخن او را بيشتر ميپسنديم.
از اختصاصهاي كلام حافظ آن است كه او معنيهاي دقيق عرفاني و حكمي و حاصل تخيلهاي لطيف و تفكرهاي دقيق خود را در موجزترين كلام و روشنترين و صحيحترين آنها بيان كردهاست. او در هر بيت و گاه در هر مصراع، نكتهاي دقيق دارد كه از آن به «مضمون» تعبير ميكنيم. اين شيوهي سخنوري را ، كه البته در شعر فارسي تازه نبود، حافظ تكميلكننده و درآورندهي آن به پسنديدهترين وجه و مطبوعترين صورت است و بعد از او شاعران در پيروي از شيوهي او در آفرينش “نكته”هاي دقيق و ايراد “مضمون”هاي باريك و گنجاندن آنها در موجزترين عبارتها، كه از يك بيت گاه از يك مصراع تجاوز نكند مبالغه نمودند و همين شيوه است كه رفته رفته به شيوع سبك معرف به “هندي” منجر گرديد. نكتهي ديگر در بيان اختصاصهاي شعر حافظ، توجه خاص او است به ايراد صنعتهاي مختلف لفظي و معنوي در بيتهاي خود به نحوي كه كمتر بيتي از شعرهاي او را ميتوان خالي از نقش و نگار صنايع يافت، اما نيرومندي او در استخدام الفاظ و چيره دستياش در به كار بردن صنعتها به حدي است كه “صنعت” در “سهولت” سخن او اثري ندارد، تا بدان جا كه خواننده، در بادي امر متوجه مصنوع بودن سخن حافظ نميشود.
(با اين همه، بلندترين و باشكوهترين مضمون شعر حافظ را بايد در مبارزه با تزوير و رياكاري و كاربرد مفهوم رندي او دانست كه به شعر و انديشهي او جايگاهي ويژه ميدهد.)
حافظ از جمله شاعراني است كه در ايام حيات خود شهرت يافت و به سرعت در دورترين شهرهاي ايران و حتي در ميان پارسيگويان كشورهاي ديگر مقبول سخنشناسان گرديد و خود نيز بر اين امر وقوف داشت.
انديشهي جهان شمول و انسان دوستانهي خواجه به او شهرتي جهاني داده است تا بدان جاكه بسياري از بزرگان انديشه و تفكر و شعر جهان، تحت تأثير او به آفرينش آثاري مانا دست زدند كه از ميان آنان ميتوان به دو انديشمند بزرگ شرق و غرب.، يعني يوهان ولفگانگ گوته (آلماني) و رابيندرانات تاگور (هندي) اشاره كرد.
ديوان كليات حافظ مركب است از پنج قصيده و غزلها و مثنوي كوتاهي معروف به “آهوي وحشي” و “ساقينامه” و قطعهها و رباعيها.
نخستين جامع ديوان حافظ، محمد گلندام است و بنا بر تصريح او، خود حافظ به جمعآوري غزلهاي خويش رغبتي نشان نميداد. ظاهراً حافظ، صوفي خانقاهنشين نبود و با آن كه مشرب عرفان داشت، در حقيقت از زمرهي عالمان عصر و مخصوصاً در شمار عالمان علوم شرعي بود و هيچگاه به تشكيل مجلس درس نپرداخت، بلكه از راه وظيفهي ديواني ارتزاق مينمود و گاه نيز به مدح پادشاهان در قصيدهها و غزلها و قطعههاي خود همت ميگماشت و از صلهها و جايزههايي كه به دست ميآورد، برخوردار ميشد.
از اين ميان، دوران شيخ ابواسحق اينجو (مقتول به سال 758 ه.ق.) عهد بارورتري براي حافظ بود و به همين سبب افول ستارهي اقبال اين پادشاه، شاعر را آزرده خاطر ساخت، چنان كه چند بار از واقعهي او اظهار تأسف كرد. از جمله در غزلي با مطلع زير:
ياد باد آن كه سر كوي توام منزل بود
ديده را روشني از خاك درت حاصل بود
تا به اين بيت ميرسيم كه به اين موضوع اشاره ميكند:
راستي خاتم فيروزهي بواسحاقي
خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
و طبعاً با چنين ارادتي كه به شيخ داشت، نميتوانست قاتل او را به ديدهي محنت بنگرد، خاصه كه آن قاتل، يعني امير مبارزالدين محمدبنمظفر، (كه به قتل شيخ جانشين او شد و سلسلهي آلمظفر را بنيانگذاري كرد). مردي درشتخوي و رياكار و محتسب پيشه بود وشاعرآزاده ي ماچند جاي از شعرهاي خود، رفتار او را به تعرض و يا به تصريح به باد انتقاد گرفته است، به ويژه در بيت:
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصهي ماست كه بر هر سر بازار بماند
از ديوان حافظ به سبب شهرت و رواج بسيار آن نسخههاي فراوان در دست است كه اغلب در معرض دستبرد ناسخان و متذوقان قرار گرفته دربارهي بسياري از بيتهاي حافظ به سبب اشتمال آنها بر مضمونها دقيق، ميان اهل ادب تفسيرهاي خاص رايج است.
از مشهورترين شرحهاي ديوان حافظ، شرح سودي (متوفي در حدود 1000 ه.ق.) به تركي و شرح مصطفي بنشعبان متخلص به سروري (م 969 ه.ق.) و شمعي (م حدود 1000 ه.ق.) و از متأخرين، شرح دكتر حسينعلي هروي و حافظ نامه بهاءالدين خرمشاهي و ... را ميتوان نام برد.
از آن چه كه انحصاراً دربارهي ديوان حافظ قابل توجه است، موضوع رواج تفأل بدان است.
“فال گرفتن” از ديوان حافظ سنتي تازه نيست بلكه از ديرباز در ميان آشنايان شعر او اعم از فارسيزبانان و غير آنان متداول بوده است و چون در هر غزلي از ديوان حافظ ميتوان به هر تأويل و توجيه بيتي را حسب حال تفأل كننده يافت، بدين سبب سرايندهي ديوان را “لسانالغيب” لقب دادهاند.
حاج خليفه در كشفالظنون، از چند رساله كه در قرن دهم و پيش از آن دربارهي تفأل در ديوان حافظ نوشته شده، ياد كرده است.
گرفته شده از حافظ شناسی
در آن لحظه که از چشمت برون شد شبنم خسته ، برای قلب بشکسته ، وجود خسته ی من را دعایی کن .
شاعر جوان زهرا امام حسنی
http://groohashpazi.blogfa.com/post-2469.aspx
پاک باشیم و خدمتگذار
فریادی درسکوت
اینجا جای خوبی است برای شنیدن فریادهای نهفته بی آنکه کسی بگوید:
چه خبرت بابا؟ مگه دیونه شدی ؟
کرمون کردی
وراج
اینجا میشه هرچی تو دلته بگی
میشه بلند بلند گریه کنی
بلند بلند فریاد بزنی
بی آنکه همسایه پایینی یا بالایی بیان سراغت و به جرم همسایه آزاری ازت شکایت کنن
دیگه نمی ترسی کسی ازت ناراحت بشه
نمی ترسی گناه آزردن بیفته گردنت
کاغذ و قلم ، صفحه و کیبورد
دستانی که می نویسند
آهی که ازدلی بر می آید
دلی که می گوید
ذوقی که می سازد
کاغذهایی که چاپ می شوند
وبلاگ هایی که ساخته می شوند
انسان هایی که می نشینند
چشمهایی که می خوانند
احساساتی که بر انگیخته می شوند
سرهایی که بالاو پایین می روند و تایید می کنند
دوستانی که پاسخ می دهند، نقدهایی که ایجاد می شود
سرمایه هایی هستند که ارزان نیستند
گرانقدرند و بزرگترین سرمایه
که شاید به ظاهر زود به دست بیایند
امانه
نه آسانند، نه ارزانند ، نه زیاد
و به قول شاعر:
قدر آن شیشه بدانیم که هست .

اینم گلهایی که خونه داییمو با صفاتر کردن
حمایت معنوی- مادی و همه جانبه
انشاءالله

تزیین غذا- مرصع پلو - غذای ایرانی - خانم فلاحتی
همیشه با آغاز مهر و برگزاری جشن شکوفه ها به یاد اولین روز کلاس اول دبستانم می افتم و معلم مهربانم سرکار خانم رضایی مدرسه معینی بوشهر
امیدوارم هرکجا هستند سلامت باشند ![]()
رسول خدا (ص) فرمود:
پیاده روی بهترین درمان برای درد و بقاء سلامتی است .
بحار الانوار ،ج۵۹ -ص ۱۲۷
رنگ بنفش خواب آور است ، کسانی که دچار بی خوابی هستند میتوانند قسمتی از اتاق خواب یا لوازم آن را بنفش انتخاب کنند .